غمخانه دل

غمخانه دل

غمخانه دل

غم نوشته های کسی که:
در تمام عمرش فقط
دو شماره تلفن حفظ کرد

بایگانی

۱۶ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

ای جهان و ای جهان

ای جهان و ای جهان

سوخنم از داغ نهان

ای جهان و ای جهان

چه دوا بر سوز جان

ای جهان و ای جهان

امان از قصه شوم زمان

ای جهان و ای جهان

در پیدا و نهان

ای جهان و ای جهان

چه بر عذاب بی کران

ای جهان و ای جهان

سیره ام راه مستان جهان

ای جهان و ای جهان

کشت مرا این فغان



شیدا

صدای نور
چشمان کور
فکران لال
امید.........................
که دست ز ماکشید
به مویی رسید و مو هم برید
منتظرم تا یار گوید
آبروی ما خرید

هست هنوز

بر فراز کوه ها آدمی هست هنوز

ادب و علم در گذری هست هنوز

غم مخور دلبری هست هنوز

پایین این دودها منزلتی هست هنوز


هرچه من نیستم تویی

ای دلا من حاکم  خود نیستم

زین پس ای دل حاکم تویی

در محضر عشق عددی نیستم

میان من و دیده ی سر دلم حاکم تویی

آن که در وصف صفاتش نیستم

کاشف باب قلبش ای دل تویی

آن که در وصف صفاتش نیستم

دیده ام اینبار شاهد تویی

بگویم؟

خداوندا؟

بنده نوازی کرده ای.

فضا را کمی احساسی کرده ای!

حال بگویم چه با من کرده ای؟

حکمتت را بلایم کرده ای.

یا بگویم آبرو داری کرده ای!

بنده یک مولاییم

ای جهان دان که من

غرق در زیباییم

مملو از آزادییم

در نهایت

با کمال عز و غرور

بنده یک مولاییم

یکی شیر و یکی گرگ

در این وادی یکی شیر و یکی گرگی بخفته

ولی آزادگی شان بمرده

یکی عاشق یکی عاشق تر از او

ولی حیفا از این یال و ازاین مو

نه شیر رسم شیری را بداند

نه گرگ خوی گران شناسد

بسوزد عاشقی، در آخر عشق

که دلبر رفت و یادش باد عشق

توبه کردم

بنویس بر جام شرابم بنویسند

توبه کردم

چون ز در میخانه به مسجد راه نیست

نوشم من آخرین نوش شرابم را

و قسم گر که بنوشم باز

مرگ باشد آخرین راه باز

عاقبت

عاقبت مستی رهایم میکند

دل، درد ها عیانم میکند

عاقبت دنیا بد میشود

آدمی زین امتحان رد میشود

عاقبت سر از این کار نشناختم

 عمر را در عاشقی باختم

دگر هیچ ندارم

کتمان کنم این عشق

و صد عشق دگر را

چون دگر هیچ ندارم

که ببخشم..............

زین پس

لیلایم نبودی

که مجنون تو باشم

دنیایم نبودی

که شیدای تو باشم

زین پس چه بودی و نبودی

حیرانت نباشم


پدر بزرگ

سالی گذشت

و در این سال

کنارم نیستی

مرگ فرصت نداد

که آغوشت کشم

حال قبر تو را

در آغوش میکشم

کاش

کاش مردن آزادگی بود

عاشقی دیوانگی بود

کاش هرگز نمیدیدم تورا

کاش میفهمیدی مرا

سخن گفتنم

حرف مفتیست سخن گفتنم

بهترین کار چیست جر رفتنم

گر حرفی زدم حلالم کنید

لکه ننگم جلالم کنید


سه نقطه

ما همه دیوانه ایم

ولی درصدش فرق  میکنه

این واقعیت زندگیه


سید الظلام


هوای حرم کرده ایم

هرکه نترس است

شمشیر علم کرده ایم

پشت بیگانه عمریست خم کرده ایم

از قضای روزگار

هوای حرم کرده ایم

از غم زینب تب کرده ایم

هرکه حرم را بد نظر کرد

کورش کرده ایم